تامین مالی تولید
حلقه مفقوده توسعه زنجیره‌های ارزش؛ ضرورت ایجاد صندوق‌های تخصصی تأمین مالی
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

محمدامیر زمانی، ضمن تاکید بر ضرورت توسعه زیرساخت‌های مالی متناسب با نیاز زنجیره‌های ارزش، گفت: سرمایه‌گذاری در بخش تولید، تنها به تأمین منابع اولیه محدود نمی‌شود؛ بلکه مدیریت سرمایه در گردش، حفظ منابع مالی درون زنجیره و ایجاد سازوکارهای تخصصی برای استمرار فعالیت تولیدکنندگان نیز اهمیت دارد. وی معتقد است که شکل‌گیری صندوق‌های تخصصی تأمین مالی در زنجیره‌های مختلف می‌تواند به رفع بخشی از چالش‌های سرمایه‌گذاری و تولید کمک کند.

به گزارش کاپیتان‌پرس، توسعه زنجیره‌های ارزش در بخش‌های مختلف اقتصادی، علاوه بر سرمایه‌گذاری و به‌کارگیری فناوری‌های جدید، نیازمند شناسایی دقیق گلوگاه‌های تولید، اصلاح ساختار بهره‌برداری و ایجاد نهادهای تخصصی برای مدیریت منابع مالی است.

در این میان، تأمین سرمایه در گردش و جلوگیری از خروج منابع مالی از چرخه تولید، به‌ویژه در شرایط تورمی، از موضوعاتی است که می‌تواند بر استمرار فعالیت تولیدکنندگان و ظرفیت توسعه صنایع اثرگذار باشد.

در همین زمینه، کاپیتان‌پرس در گفت‌وگویی اختصاصی با محمدامیر زمانی-کارشناس اقتصادی - به بررسی تجربه توسعه زنجیره‌های ارزش در بخش‌های کشاورزی و شیلات، نقش سرمایه‌گذاری خصوصی، ضرورت ایجاد نهادهای تخصصی و چالش‌های تأمین مالی تولید پرداخته است.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

شناسایی مسئله؛ نقطه شروع توسعه زنجیره ارزش

در تجربه فعالیت شما در حوزه توسعه زنجیره‌های ارزش، فرآیند شناسایی مسائل و طراحی مدل توسعه چگونه انجام می‌شد؟

 یکی از پروژه‌هایی که روی آن کار کرده‌ایم، زنجیره ارزش میگو بود. مدلی که برای این کار استفاده شد، مبتنی بر یک الگوی بین‌المللی و دارای سه فاز اصلی بود.

فاز نخست به شناسایی مسئله و انجام مطالعات اختصاص داشت؛ مرحله‌ای که اتفاقاً زمان زیادی هم می‌برد.

نکته مهم این بود که در این مرحله صرفاً به نشانه‌های ظاهری مشکلات توجه نمی‌کردیم، بلکه به دنبال شناسایی دقیق نقاط درد (Pain Points) و گلوگاه‌های اصلی زنجیره بودیم. هر مسئله از ابعاد مختلف، از جنبه‌های فنی گرفته تا سایر مؤلفه‌های مؤثر بر زنجیره، بررسی می‌شد تا در نهایت بتوانیم تصویری از ریشه مشکلات به دست بیاوریم.

در پایان فاز نخست، عملاً یک «درخت مسئله» داشتیم که نشان می‌داد مشکلات این صنعت یا زنجیره چیست و از کجا ناشی می‌شود. پس از آن نیز بررسی می‌کردیم که برای حل هرکدام از این مشکلات چه اقداماتی باید انجام شود.

مدلی که استفاده می‌کردیم، هم برای بخش خصوصی کاربرد داشت و هم می‌توانست در اختیار بخش دولتی قرار گیرد؛ برای مثال، یک دستگاه برنامه‌ریز می‌توانست براساس این مطالعات مشخص کند منطقه‌ای مانند هرمزگان برای رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باید چه مسیری را طی کند. به بیان دیگر، خروجی مطالعات می‌توانست نقش یک نقشه راه را داشته باشد.

در مرحله اجرا نیز ابتدا تعدادی طرح الگویی پیاده‌سازی می‌شد و پس از اثبات کارایی، امکان توسعه آن‌ها در سطح گسترده‌تر فراهم می‌شد.

«برق نداریم» مسئله نیست؛ عارضه است

تفاوت این رویکرد با شیوه‌های متداول شناسایی مشکلات تولید چیست؟

یکی از تفاوت‌های مهم این رویکرد، نحوه تعریف مسئله است.

برای مثال، اینکه بگوییم «برق نداریم»، مسئله اصلی نیست؛ این یک عارضه است. مسئله این است که چرا برق نداریم و چه عواملی باعث ایجاد این وضعیت شده‌اند.

در حوزه کشاورزی و شیلات نیز همین رویکرد را داشته‌ایم. یکی از مسائلی که شناسایی شد، مشکل سرمایه در گردش تولیدکنندگانی بود که محصول خود را صادر می‌کنند.

فرض کنید یک پرورش‌دهنده میگو محصولی با ارزش دلاری را صادر می‌کند. پول حاصل از صادرات را دریافت و به ریال تبدیل می‌کند، در حالی که ممکن است تا دوره بعدی تولید حدود شش ماه عملیات جدیدی نداشته باشد.

در اقتصادی که تورم بالاست، وقتی شش ماه بعد بخواهد دوباره نهاده تهیه کند، به سرمایه در گردش بیشتری نیاز دارد.

بنابراین مسئله فقط صادرات یا فروش محصول نیست؛ باید دید چگونه می‌توان ارزش سرمایه تولیدکننده را در فاصله میان دو دوره تولید حفظ کرد و اجازه نداد کمبود سرمایه در گردش، تولید دوره بعدی را مختل کند.

منابع مالی نباید از زنجیره تولید خارج شود

برای حل مشکل سرمایه در گردش تولیدکنندگان، چه سازوکارهایی می‌توان در زنجیره ارزش ایجاد کرد؟

زمانیکه این مسئله به‌درستی شناسایی شود، مشخص می‌شود که زنجیره به بازیگران تخصصی دیگری نیز نیاز دارد؛ از جمله شرکت‌های بازرگانی یا نهادهایی که بتوانند در مدیریت سرمایه در گردش تولیدکننده نقش داشته باشند.

نمونه‌هایی از چنین سازوکاری را در زنجیره سالمون نروژ بررسی کردیم. در آنجا ساختارهای تخصصی وجود دارند که در فرآیند صادرات، تأمین مالی و تأمین نهاده نقش ایفا می‌کنند.

شرکت بازرگانی عملیات تجاری را انجام می‌دهد و سازوکار به شکلی طراحی شده که منابع دوباره به زنجیره تولید بازگردد.

اصل مهم این است که پول از زنجیره ارزش خارج نشود.

اگر یک تولیدکننده به دلیل توقف عملیات یا کمبود سرمایه در گردش از چرخه تولید خارج شود، طبیعتاً ظرفیت تولید سال بعد نیز کاهش پیدا می‌کند. این مسئله در اقتصادهای تورمی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

مشکل اصلی خرده‌مالکی نیست؛ نظام بهره‌برداری است

در بررسی زنجیره‌های تولید، ساختار مالکیت و بهره‌برداری چه نقشی در شناسایی مشکلات دارد؟

یکی دیگر از موضوعاتی که در مطالعات با آن مواجه شدیم، مسئله بهره‌برداری بود. گاهی خرده‌مالکی به‌عنوان یک مشکل مطرح می‌شود، در حالی که صرف خرده‌مالکی الزاماً مسئله نیست.

مشکل اصلی می‌تواند نظام بهره‌برداری باشد. چه خرده‌مالک و چه مالک بزرگ، اگر نظام بهره‌برداری مناسبی نداشته باشد، نمی‌تواند به شکل مؤثر از تجهیزات، فناوری و سایر ظرفیت‌های تولید استفاده کند.

حتی یک خرده‌مالک نیز می‌تواند از ماشین‌آلات و تجهیزات استفاده کند یا سازوکاری برای استفاده مشترک از آن‌ها شکل بگیرد.

بنابراین باید ریشه مسئله را در ساختار بهره‌برداری جست‌وجو کرد، نه اینکه صرفاً اندازه مالکیت را عامل مشکل بدانیم.

در حوزه پرورش میگو نیز با مسائل دیگری مانند به‌روز نبودن برخی استانداردهای پرورشی مواجه بودیم. در بازار محدودیت‌های زیادی اعمال می‌شود، اما در بخش تولید نیز باید استانداردها و الزامات متناسب با تحولات این صنعت به‌روز شوند.

توسعه زنجیره ارزش نباید به تهیه گزارش محدود شود

پس از شناسایی مسائل و تدوین مطالعات، چگونه می‌توان نتایج را به مرحله اجرا رساند؟

 پس از انجام مطالعات، هدف این نبود که گزارش تهیه شود و کار همان‌جا پایان پیدا کند. زنجیره‌هایی که برنامه آن‌ها تدوین شده، به سمت اجرا حرکت کرده‌اند.

در ابتدا یک مدل الگویی اجرا می‌شود و اگر بتواند بهره‌وری را افزایش دهد، زمینه توسعه آن برای سایر تولیدکنندگان فراهم می‌شود.

همزمان، بازوهای مختلف نیز باید در کنار آن شکل بگیرند؛ بازوی سرمایه‌گذاری، مطالعات و پشتیبانی و نهادهای تخصصی مشاوره.

در واقع تلاش شده بازیگران مختلف زنجیره کنار یکدیگر قرار گیرند تا مدل به‌تدریج قابلیت توسعه پیدا کند.

در جریان مطالعات، تعداد قابل توجهی محصول و همچنین فناوری‌هایی که در کشورهای پیشرو وجود دارند اما در داخل کشور در دسترس نیستند، شناسایی شدند و برای انتقال یا استفاده از برخی از این فناوری‌ها نیز اقدام شده است.

ضرورت شکل‌گیری نهاد توسعه‌گر تخصصی در هر زنجیره

نقش نهادهای تخصصی توسعه‌گر در اجرای این مدل چیست و چه ضرورتی برای شکل‌گیری آن‌ها وجود دارد؟

یکی از اجزای مهم این مدل، شکل‌گیری توسعه‌گر تخصصی یا همان Developer برای هر حوزه است.

توسعه‌گر قرار نیست صرفاً یک گزارش مطالعاتی تهیه کند؛ پشت این مجموعه باید دانش فنی، مدیریتی و اقتصادی وجود داشته باشد تا زمانیکه درباره یک زنجیره صحبت می‌کند، بداند مسئله دقیقاً چیست، بازیگران چه نیازهایی دارند و مسیر اجرا چگونه باید طراحی شود.

در گذشته ممکن بود برای هر پروژه دوباره فرآیند شناخت مسئله از ابتدا آغاز شود، اما وقتی دو سال مطالعه حرفه‌ای، نظام‌مند و عمیق روی یک حوزه انجام شده و یک بازوی تخصصی نیز پشت آن قرار گرفته است، اجرای پروژه‌های بعدی می‌تواند بر همان دانش انباشته‌شده استوار شود.

دستگاه‌های مختلفی نیز در سطح کلان با این فرآیند درگیر شده‌اند؛ از وزارت کشور و وزارت جهاد کشاورزی گرفته تا سازمان برنامه و سایر مجموعه‌ها.

مزیت چنین مدلی این است که دستگاه اجرایی به‌جای مواجه‌شدن با یک موضوع مبهم، یک برنامه مشخص در اختیار دارد و می‌تواند وارد مرحله اجرا شود.

سرمایه‌گذاری خصوصی نیازمند شناخت دقیق فرصت‌ها و ریسک‌هاست

 این مدل چگونه می‌تواند زمینه ورود سرمایه‌گذاران بخش خصوصی به زنجیره‌های ارزش را فراهم کند؟

 اکنون که ظرفیت مطالعاتی و اجرایی این زنجیره‌ها شکل گرفته، می‌توان زمینه ورود بیشتر سرمایه‌گذاری خصوصی را نیز فراهم کرد.

مزیت این مدل برای سرمایه‌گذار این است که تصمیم او صرفاً براساس یک تصور کلی از بازار گرفته نمی‌شود.

بازار، مشکلات زنجیره، وضعیت تولیدکننده، نگاه دولت، تأمین‌کنندگان و سایر بازیگران بررسی شده و دغدغه هرکدام از آن‌ها تا حد امکان شناسایی شده است.

برای مثال، اگر فردی بخواهد در شیلات سرمایه‌گذاری کند، وجود چنین مطالعاتی می‌تواند تصویر روشن‌تری از فرصت، ریسک و الزامات سرمایه‌گذاری در اختیار او قرار دهد.

بسیاری از طرح‌هایی که در این فرآیند طراحی می‌شوند نیز قابلیت مقیاس‌پذیری دارند؛ یعنی اگر یک مدل در مقیاس محدود موفق باشد، می‌توان آن را در سطح وسیع‌تری توسعه داد.

فناوری چگونه اقتصاد زنجیره برنج را تغییر می‌دهد؟

 آیا می‌توان نمونه مشخصی از تأثیر فناوری و اصلاح فرآیندهای تولید بر اقتصاد یک زنجیره ارزش ارائه کرد؟

یک نمونه دیگر مربوط به زنجیره برنج است.

در کشت برنج بخشی از زمان صرف خزانه‌گیری، تولید نشا و آماده‌سازی آن برای انتقال به زمین می‌شود. از طرف دیگر، شرایط زمین و مدیریت آب نیز تعیین می‌کند که کشاورز تا چه اندازه امکان استفاده از زمین در فصل‌های مختلف را داشته باشد.

برای مثال، با ایجاد زهکشی مناسب و امکان کنترل سطح آب، می‌توان شرایط بهره‌برداری از زمین را تغییر داد. در این صورت امکان برنامه‌ریزی بهتر برای کشت برنج و همچنین استفاده از زمین برای کشت محصول دیگری مانند علوفه فراهم می‌شود.

موضوع دیگر، زمان تولید نشاست. اگر تولید نشا در یک گلخانه کوچک و در شرایط دمایی کنترل‌شده زودتر آغاز شود، کشاورز مجبور نیست در زمان مساعدشدن هوا تازه فرآیند را از بذر شروع کند.

نشای آماده می‌تواند زودتر وارد زمین شود و در نتیجه زمان برداشت نیز جلو بیفتد؛ جلو افتادن زمان برداشت، امکان برنامه‌ریزی برای کشت دوم، راتون یا سایر الگوهای کشت را افزایش می‌دهد.

بنابراین یک مداخله فناورانه ممکن است در ظاهر فقط مربوط به زهکشی یا گلخانه باشد، اما در عمل می‌تواند اقتصاد کل زنجیره را تغییر دهد.

اگر یک زمین به‌جای یک دوره محدود تولید، امکان تولید بیشتر یا کشت مکمل پیدا کند، درآمد حاصل از همان دارایی افزایش پیدا می‌کند.

بدون افزایش بهره‌وری، خطر ازدست‌رفتن بازارهای جهانی وجود دارد

ارتقای بهره‌وری و استفاده از فناوری‌های جدید چه تأثیری بر توان رقابت تولیدکنندگان ایرانی در بازارهای جهانی دارد؟

کشورهای دیگر نیز در همین مسیر حرکت کرده‌اند و بهره‌وری را افزایش داده‌اند. نتیجه این روند می‌تواند کاهش قیمت تمام‌شده محصولات در بازار جهانی باشد.

اگر ما نتوانیم همزمان فناوری، مدیریت و مدل اقتصادی تولید را ارتقا دهیم، ممکن است به‌تدریج توان رقابت خود را در برخی بازارها از دست بدهیم.

در گذشته نیز در محصولاتی مانند پنبه یا ابریشم با مشکلاتی مواجه شده‌ایم.

زمانیکه شرایط بازار جهانی تغییر می‌کند و تولیدکننده نمی‌تواند خود را با وضعیت جدید تطبیق دهد، صادرات و حتی ادامه تولید تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ اینجاست که نقش توسعه‌گر اهمیت پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای که فقط از منظر فناوری به مسئله نگاه نمی‌کند، بلکه مدیریت، اقتصاد، بازار و سایر اجزای زنجیره را همزمان می‌بیند و براساس آن مدل توسعه طراحی می‌کند.

حلقه مفقوده توسعه زنجیره‌های ارزش؛ زیرساخت مالی و صندوق‌های تخصصی

با توجه به تجربه توسعه زنجیره‌های ارزش، مهم‌ترین خلأ موجود در حوزه تأمین مالی چیست و چه راهکاری برای برطرف‌کردن آن وجود دارد؟

یکی از مشکلات جدی ما در بسیاری از این حوزه‌ها، زیرساخت مالی است.

سرمایه‌گذاری فقط به این معنا نیست که منابعی در ابتدای پروژه تزریق شود. باید برای سرمایه عملیاتی و سرمایه در گردش تولیدکننده نیز راه‌حل وجود داشته باشد.

طبیعی است که ممکن است یک محصول کشاورزی در یک سال مشخص صرفه اقتصادی مناسبی نداشته باشد. حتی ممکن است در یک دوره، تولید میگو با شرایط نامناسب بازار مواجه شود.

سؤال این است که در چنین سالی چه اتفاقی برای سرمایه در گردش پرورش‌دهنده می‌افتد؟ آیا سازوکاری وجود دارد که سرمایه او در این فاصله در بخش دیگری به کار گرفته شود و تولیدکننده بتواند در دوره بعد دوباره به زنجیره تولید بازگردد؟

این همان زیرساختی است که در کشور به اندازه کافی شکل نگرفته است، در حالی که در برخی کشورهای دیگر برای چنین نیازهایی صندوق‌ها و نهادهای تخصصی وجود دارند.

بنابراین یکی از موضوعاتی که امروز باید جدی‌تر دنبال شود، ایجاد صندوق‌های تخصصی متناسب با نیاز هر زنجیره ارزش است؛ صندوق‌هایی که بتوانند در مدیریت سرمایه در گردش، حفظ منابع درون زنجیره و استمرار تولید نقش ایفا کنند.

انتهای پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین اخبار